رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید
رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید
| رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید | وظیفه گر برسد مصرفش گل است و نبید |
| صفیر مرغ برآمد بط شراب کجاست | فغان فتاد به بلبل نقاب گل که کشید |
| ز میوههای بهشتی چه ذوق دریابد | هر آن که سیب زنخدان شاهدی نگزید |
| مکن ز غصه شکایت که در طریق طلب | به راحتی نرسید آن که زحمتی نکشید |
| ز روی ساقی مه وش گلی بچین امروز | که گرد عارض بستان خط بنفشه دمید |
| چنان کرشمه ساقی دلم ز دست ببرد | که با کسی دگرم نیست برگ گفت و شنید |
| من این مرقع رنگین چو گل بخواهم سوخت | که پیر باده فروشش به جرعهای نخرید |
| بهار میگذرد دادگسترا دریاب | که رفت موسم و حافظ هنوز مینچشید |
|
حافظ |
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۸۸ ساعت 7:45 توسط شوراي نويسندگان مدرسه
|
